سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا


دختر یاس

سلام دوستان

خوبین؟این چند وقت پدرم دراومده مدرسه هم بد چیزیه مردم از بس درس خوندم بالاخره بعد 1 قرن آپ شدم اونم فقط برای عرض سلام و احوال پرسی؟

دیگه هم هیچی......:)

یا حق.......


نوشته شده در یکشنبه 91/9/12ساعت 3:17 عصر توسط دختری از شهر یاس نظرات ( ) | |

سلام‏ ‏بچه‏ ‏ها‏ ‏امروز‏ ‏امتحان‏ ‏ورود‏ ‏دبیرستان‏ ‏داشتم‏ ‏برام‏ خیلی‏ ‏مهم‏ ‏بود‏ ‏ولی خیلی سخت بود ‏سخت‏ ‏بود‏ ‏دعا کنید‏ ‏شانس ‏بیارم ‏و‏ ‏قبول‏ ‏شم


نوشته شده در پنج شنبه 91/3/25ساعت 12:15 عصر توسط دختری از شهر یاس نظرات ( ) | |

افتخار میکنم زاده ی سرزمینی هستم که هخامنش سلسله ی ان کوروش کبیر پادشاه آن واسلام آیین آن "و دوباره افتخار میکنم ساکن سرزمینی هستم که مردمانش در آستانه بهار بر سر سفره ای مینشینند که هفت سین نام دارد

نوروز باستانی مبارک


نوشته شده در دوشنبه 90/12/29ساعت 11:57 عصر توسط دختری از شهر یاس نظرات ( ) | |

از اونجا که توی مدرسه ها استفاده از کامپیوتر ممنوع میباشد وبلاگ بنده در سال تحصیلی ممکن است آپ نشود

مگر اینکه مخ پدر گرامی زده شوداصلا! که آن هم احتمال کمی دارد پس اگر تا اول مهر آپ نشدم خداحافظ


نوشته شده در پنج شنبه 90/6/24ساعت 1:44 عصر توسط دختری از شهر یاس نظرات ( ) | |

سلام

خدا بیامرزه شهریار روآفرین و آفرین بهش با اون شعر گفتنش

روحش شاد  و یادش گرامی

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان

چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت

که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت

چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را»

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا

خدا بیامرز چه قلمی و چه اندبشه ای داشتهگل تقدیم شما


نوشته شده در یکشنبه 90/6/20ساعت 10:47 عصر توسط دختری از شهر یاس نظرات ( ) | |

قالب ساز طراح قالب